تبليغاتX
با تو مي گويم

1

نوشته شده توسط علیرضا شاهد در دوشنبه پانزدهم مهر 1387 و ساعت 9:35

عادت . . .

 

 

                                  عادت . . .

 

 

 

 سلام آقا جون !

سلام غايب هميشه حاضر!

سلام حاضر از نظرها پنهون!

سلام !

برا من كه با شما حرف زدن عادت شده .

اگه توي اين دنيا و روزگار ديگه شمام نباشين كه اميدمون بهتون باشه . . .

دلمون به چي خوش باشه ؟؟؟

بزارين اين هفته بدون مقدمه و رك راست . . . .  برم سراغ بهونم .

بهونه اي كه شايد يه درد بزرگ و يا بهتره بگم يه غفلت بزرگ باشه .

آقاجون !

« ما ديگه داريم به نبودن شما عادت مي كنيم . »

به اينكه يه امام زماني هست و يه روز. . . . .  قراره بياد .!!!!!

يه حرفايي از اين و اون ميشنويم كه انگار رفتن و اومدن شما يه افسانه س .

يه قصه !

يه رمان بزرگ كه ته نداره !

يه سريال كه قسمت آخرش هنوز پخش نشده .

مردم ديگه دارن عادت مي كنن به اينكه بدون توجه به وجود و حضور شما زندگي كنن .

اين عادت رو ميشه توي شيوه زندگيا پيدا كرد.

توي شيوه كسب و كار مردم .

توي رفتار و حالاتشون !

توي ارتباطشون با هم ديگه .

توي بعضي حرفاشون .

آقا جون !

تو رو خدا ديگه انتظار كافيه . . . .

تو رو خدا پس كي ديگه اين دعاها قراره مستجاب بشه .

آقا جون !

زودتر بياين .

بياين تا دوري شما عادت مردم نشه .

بياين تا ديگه بعضيا نگن :

هو. . .  وه .  تا آقا بخواد بياد ديگه ما زنده نيستيم . . . .  معلوم نيست كي بياد . . . .

آقا جون !

اين حرفا و اين طرز فكرا . . . .  آدمو كلافه مي كنه .

تو رو خدا . . . . ديگه انتظار كافيه .

ما بهتون نياز داريم .

به وجودتون!

به حضورتون !

مي دونيم كه هستين . . . .  مي بينين . . . .  ميشنوين .

اما . . . اما معرفت ما كمه و دلامون گرفتار خواب غفلت .

آقا جون !

ديگه حتي دعاي برا ظهورشما رو هم داريم طبق عادت مي خونيم .

برا اينكه قافيه خالي نمونه .

برا اينكه يه چيزي بگيم كه يه چيزي گفته باشيم .

واسه اينكه كسي بهمون ايراد نگيره .

آقا جون !

نمي دونم چرا اين هفته دارم يه جور ديگه حرف مي زنم .

با هفته هاي قبل فرق داره .

اين هفته انگار فقط دوس دارم بدون هيچ حرف و بهونه اي فقط التماستون كنم .

دوس دارم فرياد بزنم .

از ته دلم .

تو رو خدا ، بياين . . .  بياين  . . .  بياين . . . . .

نمي دونم چه حالي دارم ؟

نمي دونم چرا اينقده اين هفته دلم تنگ شما شده ؟

آخه آقا جون !

امسال هم داره تموم ميشه و هنوز كه هنوزه شما نيومدين .

پس كي آخه ؟

بازم منتظر جمعه بعدي وهفته بعدي و ماه بعدي و سال بعدي . . . . ؟؟؟؟؟

نبايد بگم خسته شديم . . . .  اما انگارديگه بايد بگم كه خسته شديم .

از انتظار ! از چشم براه بودن .

از اينكه نبودنتون عادت بشه .

منو ببخشيد آقا جون !

شايد اين هفته دلم خيلي از دست روزگار پر بود .

اما شمام به ما حق بدين .

داريم يه سال بزرگتر ميشيم و هنوز اون روز بزرگ نرسيده .

مي ترسيم . . .

از اينكه يه روزي چشم ببنديم و هنوز مردم به نبودن شما عادت كرده باشن .

آقا جون !

منتظرتونيم تا نفس داريم .

تو رو خدا زودتر بياين . . . .

خدانگهدار

التماس دعا

 

نوشته شده توسط علیرضا شاهد در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 و ساعت 13:20

باز هم تسليت ميگم . . . .

 

 

                    باز هم تسليت ميگم. . . .

 

 

 

 

سلام آقا جون !

سلام مرهم درداي نگفتنيم . . . . .

سلام آشناي وقتاي دلتنگيم . . . .

سلام مهربون هميشگي . . . .

بازم ندبه هاي تنهايي و بازم با تو گفتناي من . . . . .

بازم  بهونه هاي من  و شنيدن شما . . . . .

از دست من خسته نشدين ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آقا جون !

خوش بحال من . . . .

چرا ؟؟؟؟؟ چون شما دارم . . . . !!!!!!

چون شما رو دارم كه وقتاي دلتنگيم باهاتون حرف بزنم . . . .

وقتي از همه جا خسته مي شم .. . . . . .

وقتي دلم از دنياي اطرافم مي گيره . . . .

خوش بحالم  . . . . . چون شما حرفامو ميشنوين . . . .

 

كم كم داره بهونه اين هفته هم جور ميشه . . . .

آقاجون!

من شما رو دارم كه باهاتون حرف بزنم و درد دل كنم .

مي خوام بدونم وقتي شما دلتون مي گيره با كي درد دل مي كنين ؟؟؟

با كي حرف مي زنين ؟؟؟

توي ندبه هاي تنهاييتون با كي مي گين ؟؟؟؟؟

خصوص توي اين ايام دلتنگي شما .

ماه محرم تموم شد و ماه صفر هم روزاي آخرشه .

ايام رحلت جد بزرگوارتون پيامبر اكرم (ص)

ايام شهادت امام حسن (ع)

سالروز شهادت امام رضا (ع)

بازم بايد بگم آجرك الله . . . .  آقا

بازم بايد بگم خدا صبرتون بده . . . آقا

 

الان كجايين . . . .   خدا ميدونه !!!!!!

الان دارين  درددلاتون رو با كي مي گين خدا مي دونه !!!!!

مدينه اين ؟؟؟؟؟؟؟

كنار اون گنبد سبز آرزوهاي من ؟؟؟؟؟؟

رو خاك بقيع نشستين . . . ؟؟؟؟؟ كنار اون قبراي  بي شمع و چراغ ؟؟؟؟؟

كنار خاك پاك رؤياهاي من ؟؟؟؟

يا مشهدين ؟؟؟؟

بين اون سيل خروشان جمعيت ، كنار قبر امام رضا (ع)؟؟؟؟؟؟

هر كجا كه باشين . . .  مي دونم دلتون خونه و چشمتون چشمه اشك !!

خدا صبرتون بده !

اين همه داغ . . . .  يه دفه ؟؟؟

اين همه درد با هم ؟؟؟؟

شما تازه پيرهن سياي اربعين حسين رو از تنتون درآورده بودين . . .. .

 دوباره سياهپوش شدين ؟؟؟؟؟؟ . . . . .

نمي دونم چي بگم !

دل منم امروز تنگه . . . .

خيلي . . .

مي دونين چرا ؟؟

دل منم هواي بقيع داره . . . . .  دل منم پر مي زنه واسه مشهد . . . .

راه دوره و جاده دراز . . . .

چيكار كنم .؟؟؟؟؟؟

گفتم بيام و يه كم با شما حرف بزنم شايد سبك بشم .

گفتم بيام به شما بگم ، آقا جون هر كجا ميرين . . . نائب الزياره  ما هم باشين

ما رو هم دعا كنين . . . .

دعامون كنين منتظر بمونيم . . . .

اما منتظر نميريم . . . .

بياين ديگه آقا جون!! . . . .  بياين . . . . !!!

بياين كه ديگه تاب انتظارمون نيست .

بياين كه ديگه تاب ندبه خوندمون نيست . . . . .

آقا جون!

بازم مثل هميشه دستامو بلند مي كنم و ميگم :

الهم عجل لوليك الفرج . . . .

بازم اين ايامو بهتون تسليت ميگم و التماس دعا دارم .

به اميد ديدار

التماس دعا

نوشته شده توسط علیرضا شاهد در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 و ساعت 22:24

اربعين

 

 

                                                   اربعين

 

سلام آقا جون !

سلام به تنها آرزوي آدماي دردمند .

سلام به پناه اونايي كه هيچ پناهي ندارن .

 

مي دونم كه امروز و توي اين حال و هوا سراغتون اومدن كار مشكليه .

مي دونم كه امروز با شما حرف زدن ، خيلي سخته .

آخه امروز ، چهل روز از عاشورا ميگذره .

از اون روزي كه اشك زمين و آسمون رو درآورد . . . .

از اون روزي كه زمينيا و آسمونيا رو سياهپوش كرد .

از اون روزي كه شما هم هنوز عزادارشين .

امروز اربعين آقامون اباعبدالله الحسينه .

مي دونم آقا جون كه الان چشماتون خيس اشكه و دلتون سرشار درد و مصيبت آقامون امام حسين .

مي دونم كه شمام توي اين ايام عين ماها توي روضه ها و هيات ها بودين و همنواي ما برا مصائب اهل بيت اشك ريختين و گريه كردين .

پس نمي خام زياد مزاحمتون بشم .

اومدم به نوبه خودم تسليت بگم و برم .

اومدم عين دفعه هاي گذشته بگم :

يا صاحب الزمان ، آجرك الله في مصيبه جدك الحسين (ع)

اما . . . . .

نمي دونم آقا جون!

شمام برا جد غريبتون هنوز پيرهن سيا  تنتونه يا نه‌ ؟؟؟؟؟؟؟؟

نمي دونم . . . . .

 

ما شيعه ها كه هنوز خيليا مون پيرهن سيامونو در نياورديم . . . . .

مي دونين منظورم از اين حرف چيه ؟

منظورم از اين حرف همون بهونه امروزمه .

آقا جون !

وقتي يه بنده خدايي از دنيا مي ره ، بعد گذشتن چهل روز از وفاتش ، چند نفر از اقوام و آشناها به سراغ خونواده مصيبت ديده ميرن و ازشون مي خوان كه ديگه پيرهناي سياهشون رو در بيارن .

 

چي مي خوام بگم ؟؟؟؟

مي خوام بگم ، آقاجون !

مي دونيم كه وقتي امروز تموم ميشه ، همه ملائكه خدا و آسمونيا سراغتون ميان و ازتون مي خوان پيرهن سياتونو دربيارين .

هر چند اگر كل سال هم برا اين مصيبت پيرهن سيا بپوشين ، حق دارين .

اما رسمه ديگه . . . .

منم امروز اومدم كه تسليت بگم و به همين بهونه همنواي آسمونيا بگم :

آقا جون !

خدا صبرتون بده .ديگه پيرهن سيا رو از تنتون دربيارين .

 

گفتم كه  . . .  امروز زياد مزاحمتون نميشم .

فقط دعاميكنم كه اربعين  سال آينده بين ما باشين و كل شيعه هاي عزادار خدمتتون بيان و عرض ارادت كنن و بخوان كه پيرهن سياتون رو دربيارين .

دعا مي كنم كه بياين و انتقام جدتون رو از اونايي كه شيعه رو سياهپوش كردن بگيرين .

به اميد اون روز .

شما هم ما رو دعا كنيد كه از راه مستقيم و طريق اهل بيت خارج نشيم .

دعامون كنين كه منتظر باشيم

يه منتظر واقعي .

تا . . . .  نفس داريم

به اميد ديدار

التماس دعا

نوشته شده توسط علیرضا شاهد در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت 16:47

گرفتاري

 

                                                          گرفتاري

 

سلام آقا جون !

سلامي از يه دل اميدوار به اميد دلاي اميدوار .

سلامي از يه منتظر چشم براه به وجودي كه همه چشم ها براهشه .

باز اومدم .

بازم دوس دارم كه مثل هميشه حرفامو گوش بدين .

بازم اومدم تا چند لحظه اي با شما بگم و برم دنبال كار و گرفتاريام .

آخه لازمه زنده بودن و زندگي كردن ، گرفتاريه .

اونم توي دنياي امروز .

دنيايي كه مردمش مجبورن مدام پي كار و گرفتارياشون بدون . . . .

دنيايي كه شايد اين گرفتارياش باعث بشه آدما خيلي چيزا را فراموش كنن . . .

دنيايي كه داره آدمارو زميني و زميني تر مي كنه و از آسمون فاصله مي ده .

آقا جون !

خوبه بهونه امروزم همين گرفتاري باشه .

دردي كه همه گرفتارشن .

اين روزا . . از هر كسي بپرسي : چه خبر ؟؟؟. . . . . .  چيكار مي كني ؟؟؟

ميگه : سلامتي !! چيكار كنيم !! دنبال كار و گرفتاريا مونيم ديگه .

كار و گرفتاريايي كه برا هيچ كس تمومي نداره .

دنياس ديگه .

هر كي نداره ، دوس داره داشته باشه و هر كي داره دوس داره بيشتر داشته باشه . . . .

پس همه مجبورن بدون . . . .

يه شيفته . . .  دوشيفته . . . .  سه شيفته . . . . .

چيكار ميشه كرد .

گفتم كه . . . .  زنده بودن و زندگي كردن ، درد سر داره  .

اما آقا جون . . .

مي خوام بگم ، اونقده درگير اين به قول معروف گرفتاريا شديم كه ديگه كم كم داره يادمون مي ره دلمون بايد گرفتار شمام باشه .

اصلا گرفتاري و درد اصلي مردم بايد اين باشه كه چرا ديگه شما نمي ياين ؟؟؟؟؟ .

آخه مگه نه با اومدن شما همه چيز درست ميشه ؟؟؟؟؟؟.

همه درد و مصيبتا تموم ميشه .

پس چرا داره يادمون ميره كه كليد حل كل اين گرفتاريا. . . . . توي ظهور شماس ؟

فاصله آقا جون . . . .  فاصله .. . . .

فاصله اي كه خيلي چيزا رو از ما گرفته .

فاصله س كه يه جورايي باعث فراموشي ميشه .

گرفتارياي ما ، باعث فاصله مون از شما شده .

فاصله اي كه جز فراموشي چيزي نداره .

اونقده درگير درد و گرفتارياي دنياييمون شديم كه درد نبودن شما رو كمتر حس مي كنيم .

آقا جون !

شرمندم كه اينو گفتم ها . . .

اما خودتون خوب مي دونين كه يه واقعيته .

مي خوام از همينجا به مردممون بگم . . .

مردم . . . .

گرفتاري هاي ما كه تمومي نداره . . . .

پس بياين لابلاي اين همه گرفتاري مادي ، يه كم هم به فكر آقامون باشيم .

بياين اينقده گرفتاري ها رو بهونه نكنيم و از آقامون دور و دور تر نشيم .

بياين دعا كنيم كه ديگه مولامون زودتر بياد و خودش گرفتارياي ما رو حل كنه .

به اميد اون روز بزرگ و به اميد اينكه دلمون هميشه بيقرار آقا باشه و هميشه لبامون دعاي فرج بخونه .

آقا جون!

شما هم ما رو دعا كنين كه گرفتار دنيا نشيم و گرفتاريا نذاره بين ما و شما فاصله بيفته .

خدا نگهدار

التماس دعا

 

نوشته شده توسط علیرضا شاهد در چهارشنبه یکم اسفند 1386 و ساعت 15:20

منم . . . !

 

                                منم . .  .!

سلام آقا جون !

سلام به شما . . . .  صاحبخونه ي دلاي بيقرار . . .

اين سلام گفتنا كه براتون آشناس . . . .

آره . . .   باز خودمم . . . .  ميشناسين كه . . . .

باز اومدم كه تو ندبه هاي تنهايي‌ا م ، با شما بگم . . .

آقا جون!

امروزتو خلوت خودم داشتم به اين فكر مي كردم كه واقعا من چقدر بشما علاقه دارم ؟؟؟

سوال عجيبيه؟  . . . . نه ؟

بهتره بگم يه بهونه عجيب !!!!!

خيلي هم بي مقدمه !!!!

خودمم يه جورايي تعجب كردم كه چرا اين سوال به ذهنم خورده .

آخه كيه كه شما رو دوست نداشته باشه؟

اما برام مهم بود كه بفهمم . .

 چقدر. . .  دوستون دارم ؟؟؟

چقدر. . .  به شما علاقه دارم .؟؟؟

آخه علاقه و دوستي بايد تو عمل آدما ثابت بشه نه فقط با حرف و حديث و ادعا . . . . .

با خودم گفتم :

آخه مني كه هر هفته ميام و با يه بهونه كوچيك يا بزرگ با مولام حرف مي زنم . . . .

مني كه چه تو شاديا و چه تو غصه هام ، برا آقام مي نويسم . . .

مني كه چشم انتظار اومدنشونم . . .

مني كه . . . .

اينجا بود كه يه لحظه حس كردم چقدر دارم « من ،  من  »  مي كنم .

آخه مگه من كي هستم و چيكار كردم ؟؟؟؟؟؟؟

ياد اون داستان افتادم . . . كه يه روز عاشق در خونه ي محبوبش رو زد .

يه صدا از پشت در گفت ؟ كيه . . . .  ؟؟؟

عاشق گفت : منم  . . .  !!!!!!

اما هر چي منتظر موند . . . . .  ديد. . .  در روش باز نشد .!!!!!

ناراحت شد و برگشت .

چند روز بعد باز اومد و در زد .

دوباره همون صدا تكرار شد . كيه . . . . .  ؟

باز گفت : . . .  منم . . . .  !!!!

اما باز ديد كه در. . . . . باز. . . . .  نشد .

چند بار اين اتفاق تكرار شد .تا اينكه عاشق فهميد ايراد كار از كجاس . . . . ؟؟!!!!

اين بار كه در زد  و مثل هميشه شنيد . . .  كيه . . .  ؟؟؟

جواب داد :

هيچكس نيست . . .  پشت در هم تويي . . .  ديگه مني وجود نداره كه بخوام بگم منم !

اونجا بود كه ديگه در باز شد . . . .

 

آقا جون !

حكايت منم شده حكايت همين قصه .

فكر ميكردم اينكه هر هفته ميام و با شما درددل ميكنم . . . .   ديگه تمومه . . .

اينكه فقط بگم به شما علاقه دارم ديگه جزء عاشقاتونم .

فكر ميكردم دم از دوستي شما زدن كار بزرگيه !!!

آقا جون !

امروز وقتي خوب فكر كردم ، ديدم كه هر كاري هم كه برا شما تا حالا انجام دادم در مقابل لطف و كرم و بزرگواري شما چيزي نبوده .

من برا شما كاري نكردم كه بخوام بهش افتخار كنم .

و تاحالا چقدر اشتباه مي كردم كه كارايي به اون كوچيكي رو بزرگ مي ديدم و« مَن . . .  مَن » مي كردم .

و انتظار داشتم كه شما در رو . . . . بروي من باز كنين ؟؟؟؟؟

آقا جون!

باهمه اين تفاسير . . . .  مي دونم كه شما خيلي بزرگوارتر از اونين كه عاشقا رو از در خونتون رد كنين

اما من دوس دارم يه عاشق واقعي باشم .

عاشقي كه سراسر وجودش محبت شما باشه .

پس كمكم كنين .

با دعاهاتون . . .  با نظر لطفتون . . . . با عنايتتون . . .

كمكم كنين كه اعمال كوچيكم رو بزرگ نبينم و هر چي بيشتر به محبت شما نزديك بشم .

ان شاء الله

به اميد ديدار

خدانگهدار

 

نوشته شده توسط علیرضا شاهد در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 و ساعت 23:29

تا انقلاب مهدي

 

                      تا انقلاب مهدي

 

سلام آقا جون !

سلام به شمايي كه آينده زمين و زمان تو دست شماس .

شمايي كه با اومدنتون و برپايي انقلاب جهاني تون ، دنيا رو به آرامش و آسايش ميرسونين .

سلام .

سلام از مني كه مثل بقيه عاشقاتون چشم انتظار اون انقلاب جهاني ام .

آقاجون !

اين روزا همش حرف از دوران انقلابه .

حرف از پيروزيه !

از به ثمر نشستن يه عمر تلاش و مبارزه و دفاع و شهادت . . . .

حرف از اميد يه عده آدم . . .

اميدي كه باعث شده بود سالها درد و مشقت و سختيا رو تحمل كنن . . .

انتظاري كه ثمرش يه انقلاب بزرگ جهاني شد .

پس بزارين بگم  بهونه امروز من سه تا كلمه اس .

تا. . . .  انقلاب . . . .  مهدي . . . . .

آقا جون!

مردمي كه چه تو دوران انقلاب و چه تو دوران دفاع مقدس تلاش و مبارزه مي كردن و رنج و سختي ها رو تحمل مي كردن به يه پيروز شدني اميد داشتن ، كه زمانش رو نمي دونستن !

اما فقط مي دونستن كه نزديكه .

تعبير قرآنم همينه كه « اِنّ نَصْرَاللهِ قَريب » .

يعني ياري خدا نزديكه .

و همين اميد داشتن به نزديك بودن ياري خدا بوده كه تو هر عصر و دوراني به كمك مسلمونا اومده و اونا رو تو راهشون ثابت قدم كرده .

آقا جون !

مام الان با همين اميد نزديك بودن ظهور و انقلاب جهاني شماست كه مي تونيم اين انتظار رو تحمل كنيم .

درسته كه گاهي اوقات شكوه مي كنيم كه ديگه مولا جان .

تحملمون تموم شده .

بياين ديگه .

اما باز به خودمون وعده مي ديم كه « ياري خدا نزديكه »

 

با همين بهونه مي خوام به مردممون يه چيزي بگم .

يه حرفي كه اولش آقا جون بايد از شما معذرت بخوام.

اما . . .   بايد بگم .

مي خوام بگم چرا بعضياتون وقتي مي خواين يه كارنشدني رو مثال بزنين !

وقتي ميخواين يه فاصله زماني زياد رو مثال بزنين

مي گين « تا انقلاب مهدي » .

نميدونم . . . شايد كمتر كسايي باشن كه از از اين اصطلاح بد استفاده مي كنن . . .  ولي هستن و . . .  ميگن .

مثلا طرف ميگه : « بابا جون ! تو تا انقلاب مهدي ام ، اين كار رو نمي كني »

يا مثلا ميگه «‌ اي آقا ! ساختن اين آپارتمان تا انقلاب مهدي ام تموم نميشه »

و بعضي صحبتاي اينجوري كه دل آدمو به درد مياره .

مگه نه خدا وعده داده كه ياري من نزديكه !

مگه ما اميد به نزديكي ظهور نداريم ؟

مگه ما هر جمعه چشممون به راه نيست ؟

پس . . .   چرا فاصله هاي نزديك و كارهاي صددرصد شدني رو به انقلاب مولامون تشبيه نكنيم .

آخه انقلاب مهدي كه خيلي نزديكه . . . . .

آقا جون !

ببخشيد من اين حرفو اينقده رك و راست گفتم ها .

مدتها بود كه مي خواستم بگم و بهونش پيش نمي اومد .

پس به اميد وعده اي كه نزديكه .

به اميد اينكه ديگه كسي فاصله هاي بزرگ رو به زمان ظهور شما تشبيه نكنه .

به اميد اتصال اين انقلاب 29 ساله به انقلاب جهاني شما .

و مثل هميشه بايد بگم :

منتظريم . . .  تا نفس داريم .

به اميد ديدار

خدانگهدار

 

نوشته شده توسط علیرضا شاهد در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 و ساعت 12:23

فجر

 

                                       فجر

 

 

 سلام آقا جون  !

سلام به شمايي كه صاحبَ الْعصرِ و الزمانيد .

سلام به شمايي كه وقتي مياين ، همه چي درست ميشه و همه درد و مصيبت و غصه ها تموم ميشه .

سلام به شمايي كه همه چشم انتظار اومدنتونيم .

 

آقا جون !

داشتم ورق هاي تقويم رو نگاه مي كردم .

آروم آروم برگ ميزدم و رسيدم به امروز . . . . . .

پنجشنبه يازدهم بهمن ماه . . .

و فردا . . .  باز هم جمعه . . .

باز با ديدن جمعه همون حس غريب هميشگي به سراغم اومد . . . .

بازم جمعه و انتظار . . .

بازم جمعه و ندبه . . .

بازم جمعه و غروباي دلگيرش . . .

بغضم گرفته بود . . .

خواستم تقويم رو ببندم كه چشمم افتاد به  دوازدهم بهمن . . . .

آره ! فردا جمعه دوازدهم بهمن ماهه .

آقا جون !

با ديدن اين صفحه از تقويم ، از شما چه پنهون ، آروم آروم اشكم دراومد

چرا ؟

چون فهميدم كه بهونه امروز حرف زدن با شما رو هم پيدا كردم . . . . .

. . . . . .. . . . . . . . . . .

آقا جون !

 همونطوري كه مي دونين ، دوازده بهمن سالروز ورود امام خميني به ايرانه .

آغاز دهه فجر .

روزي كه عاقبت چشم انتظاري چند ميليون عاشق تموم شد و اونا قامت امامشون رو ديدن .

امامي كه يه روزي سفر رفته بود و حالا برگشته بود .

همه دلها پر شده بود از شادي و شوق ديدار .

راه اومدنش رو گل بارون كردن .

فضا پر شده بود از عطر وصال .

اون مردم عاشق چه صحنه بزرگ و تكرار نشدني رو خلق كردن !

چه روزي بود و چه روزگاري . . . .

 

آقا جون !

چي ميشد هر چه زودتر اون صحنه ورود امام به كشور دوباره و در يه سطح خيلي گسترده تر برگزار مي شد .

چطوري ؟. . . . . ؟؟؟    برا ي كي ؟؟؟ . . . .؟؟؟

برا ورود شما . . .

شمايي كه سفر رفتين و قراره بالاخره يه روزي برگردين . . . .

شمايي كه اگه افتخار بدين و به كشور مام بياين . . . . 

مردم برا استقبالتون همه به خيابونا بيان . . . .

سر راه اومدنتون رو گل بارون كنن . . .

گلاب بپاشن و اسفند دود كنن . . . .

راستي كه چه صحنه قشنگي ميشه . . . .

اون روزي كه چشم انتظاري ها و دلتنگيا تموم بشه . . . .

مردم همه با چشم خودشون قامت امامشون رو ببينن . . .

اون روز خنده هاس كه تو گريه ها گم ميشه و گريه هاس كه تو خنده ها پيدا ميشه . . .

شايد بزرگترين فجر ، همون فجر اومدن شما باشه . . . . .

 

آقا جون !

امروز تو يه حال هوايي رفتم كه نميدونم چطوري حرفمو جمع كنم ؟

چشم انتظاريه و هزار حرف نگفته . . . 

چيكار ميشه كرد ؟

فقط بزارين  بگم آقا جون !

ما هميشه منتظر اون روز بزرگ هستيم .

دست به دعاييم . . . . . 

برا فرج شما . . . .  چرا كه فرج ما هم تو فرج شماست .

 

آقا جون !

دعا كنين اون روز بزرگ ما هم جزء استقبال كننده هاي شما باشيم .

 

هر چي خدا بخواد . . . .

 

التماس دعا

به اميد ديدار . . .

نوشته شده توسط علیرضا شاهد در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 11:5

تسليت

 

                                                         تسليت

سلام آقا جون !

سلامي به گرمي اشك ! اشكي كه اين روزا مهمون چشماي شما و بچه شيعه هاس.

سلام به اون دل سوخته تون . . . .

سلام به اون گريه هاتون كه امون فرشته ها رو بريده . . . . .

سلام به بي قراري تون . . . .

سلام به بي تابي تون . . . .

شرمنده آقا جون . . . . .

منو ببخشين كه توي اين موقعيت مزاحمتون شدم .

امروز همش دنبال يه بهونه بودم كه سراغ شما نيام .

پي بهونه اي كه با شما حرف نزنم و سر صحبت رو وا نكنم !

آخه اين روزا همه عالم و آدم مي دونن كه . . . .  شما چه حالي دارين. . .  .

اين روزا در و ديوار هم داغدار و مصيبت زده جد غريب شمان . . . .

اگه منم بخوام بگم . . . .  ميشه ذكر مصيبت . . . . ميشه روضه . . . .

آخه آقاجون !

جايي كه شما خودتون روضه خون و خودتون گريه كن كربلايين . . . . .

من . . . .  چي بگم ؟؟؟؟

بيام و توي اين حال و هواي اشك و ناله تون چه حرفي بزنم ؟

اما آقا جون !

چيزي كه باعث شد امروز دوباره بخوام سراغ شما بيام و باهاتون حرف بزنم . . .

فقط عرض تسليت خدمت شماس . . . .

آخه هر كسي كه يه داغ و مصيبت ميبينه ، همه اقوام وهمسايه ها و دوستاش سراغش ميرن و دلداريش ميدن . . . .

آقا جون !

فداي اون دل سوخته تون !

داغ و مصيبت شما كه يكي دوتا نيست كه . . . .

و . . .  جايي كه همه ملائكه و بزرگا و اولياي خدا ميان و خدمت شما تسليت ميگن ، من كي هستم . . . .

اصلا آيا اين درد و مصيبت رو ميشه تسكين داد ؟؟؟

نمي دونم . . . .

و آقا جون . . .

الان هم كه اومدم تا يه لحظه عرض تسليتم رو بگم و برم . . . .

نمي دونم چي بگم ؟

از كجا بگم ؟

چطوري بگم ؟

 اصلا  نمي دونم مي تونم بگم يا نه ؟؟؟؟

آقا جون !

براي اين همه درد و مصيبت شما . . .  بزارين تنها بگم : آجرك الله

خدا صبرتون بده . . .

چرا كه اين روزا هرجا كه ميرين حرف از دونه دونه مصيبت هاي صحنه عاشوراست . . .

از مصيبت هايي كه خودتون فرمودين اگر اشك چشماتون هم تموم بشه ، خون گريه مي كنين ....

مصيبت هايي كه شما بدون عمامه و با پاي برهنه بين عزادارا مياين و بر سر و سينه مي زنين .

مصيبت هايي كه زمين و آسمون عزادارشه .

آقا جون !

تاسوعا و عاشورا در راهه و مام داريم آماده ميشيم تا عزاي جد شما رو برپا كنيم .

پس دعامون كن كه بتونيم يه مراسم در شان آقا امام حسين و يارانش برگزار كنيم .

دعامون كن كه عزاداري هامون مورد قبول درگاه خدا و اهل بيت قرار بگيره و مام مورد شفاعت شما و اهل بيت قرار بگيريم .

ان شاءالله

به اميد روزي كه انتقام خون امام حسين (ع ) رو بگيرين .

به اميد اون روز . . .

بازم بهتون تسليت ميگم . . .

خدا نگهدار . . . .

 

نوشته شده توسط علیرضا شاهد در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 و ساعت 13:32

دوباره محرم . . .

 

                                             دوباره محرم . . . .

سلام آقا جون !

يه سلام گرم . . . .  به گرمي حال و هواي محرم . . . . توي اين هواي سرد زمستون .

يه سلام خاص !

يه سلام ويژه !

يه سلامي كه با هر سلام و سلاماي گذشته تفاوت ويژه داره . . . .

يه سلامي كه با درد و اشك مخلوط شده .

و بازم . . . .  يه. . .  بهونه !

يه بهونه بزرگ . . . . به بزرگي محرم . . . . .

وكلمه « بهونه » . . . .  برا اين بهونه خيلي كم داره . . . .

پس بزارين سلام خاص امروز رو با بهونه بزرگ امروزم تركيب كنم و بگم . . . . .

السلام عليك يا صاحب الزمان . . . . . آجرك الله في مصيبه جدك الحسين (ع)

*

آقا جون !

دوباره ماه محرم از راه رسيده .

دوباره در و ديوار شهرمون سياپوش عزاي جد غريب شما شده .

دوباره تكيه ها برپاشده و . . . .  صداي نوحه و روضه تو گوش شهر پيچيده .

دوباره اشكه كه مهمون چشماست و . . . .

درده كه مهمون دلا شده . . . .

آقا جون !

دوباره رنگارنگ لباسامون شده پيرهن سياه. . . .

و چه صفايي داره پيرهن سياي عزاي جد شما رو پوشيدن . . .

چه حال داره تو مجلس عزاي امام حسين سينه زدن  . .

چه صفايي داره گريه كردن . . .

اشك ريختن . . .

حسين حسين گفتن . . . .

 

اما آقا جون!

يه حرفي مي خوام بزنم كه حرف دل خودمه . . .

نمي دونم بقيه چي فكر مي كنن ؟؟؟؟

مي خوام بگم آقا جون !

توي اين چندسالي كه از عمرم گذشته . . .

توي اين چند سالي كه توفيق عزاداري توي ماه محرم و صفر رو داشتم . . . .

توي اين چند سالي كه تو مجالس روضه خوني شركت كردم . . .

نمي دونم چقدر تونستم يه عزادار واقعي باشم ؟

اصلا آقا جون عزادار واقعي چه خصوصيتي داره ؟

آخه هر كي يه جور خدمت مي كنه . . .

يكي سينه مي زنه . .   يكي زنجير ميزنه . .

يكي نوحه مي خونه . . يكي شعر مي نويسه . . .

يكي نذري ميده . . . يكي كفشاي عزادارو جفت مي كنه . . .

و . . .  هر كي به هر طريقي . . .

و درسته كه به هر نحوي كه بشه تو مجلس عزاي حسين خدمت كرد ، امام حسين و شما و ساير اهل بيت نظر مي كنين .

اما اي كاش محرم امسال بتونم بيشتر نسبت به عاشورا معرفت پيدا كنم .

درك كنم .. . . .  بفهمم .. . . .

عاشورا رو . . . تاسوعا رو  . . . عباس رو . . . اكبر رو  . . . زينب رو . . . اصغر رو . . .

و همه اونايي رو يه قسمتي از عاشورا بودن .

آقا جون !

دوست دارم با ذره ذره وجودم درك كنم .

دوس دارم عاشورا رو واسه ثواب نخوام . . . .  بلكه واسه كمال بخوام .

واسه بزرگتر شدن . . . .  واسه يه عاشق واقعي شدن . . . . و

واسه. . . .  سرباز شما شدن  . . . .

پس آقا جون !

دعام كن كه امسال بتونم به هدفم برسم . . .  هر چند خيلي مشكله .

دعام كن كه بتونم به محبت شما نزديك تر بشم .

آقا جون !

دوباره اين ايام رو بهتون تسليت ميگم و ازتون التماس دعا دارم .

به اميد روزي كه شمام بين اين همه خيل عزادار سينه زن بشين و خودتون نوحه خون جدتون بشين .

به اميد روزي كه بياين و انتقام جدتون رو بگيرين .

تا اون روز منتظريم  . . .

اگه . . . . زنده باشيم .. . .

خدا نگهدار  . . . .

 

نوشته شده توسط علیرضا شاهد در سه شنبه هجدهم دی 1386 و ساعت 22:15

: درباره وبلاگ :

با تو مي گويم . . .
نام يك برنامه كوتاه راديويي در ارتباط با امام زمان است و مطالبي را كه مشاهده مي كنيد همان تكس راديويي برنامه است كه توسط حقير به رشته تحرير در مي آيد .
اين برنامه پنجشنبه ها ساعت 10:30 الي 11:30 از راديوي شهري دزفول پخش مي گردد .
تصميم گرفتم كه علاوه بر شنيده شدن ، خوانده شوند . . .
تا يار چه بپسندد. . . . .

: منوي اصلي :

صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب

: آرشيو :

مهر 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386

: پيوندها :

شماطیل
منتظران
ظهور
انتظار ظهور
ناله هاي انتظار
نجوا
تمام خلقت در انتظارند
سورنا
سلام علي آل ياسين
رياحين
تو بهونه هر عاشق واسه زنده موندني
شايد اين جمعه بيايد ، شايد . . .
عشق فقط عشق حسين
طلوع كن اي آفتاب
يا اباصالح المهدي
ليت شعري . .
سه روي سكه
اللهم عجل لولیک الفرج
در انتظار مهدي
السلام عليك يا اباصالح المهدي
جاده انتظار
عشق و انتظار
بشارت نور
اشك مهدي
شوق ديدار
در اوج تنهايي
آداب انتظار
و اما انتظار. .
مي دانم كه مي آيي
حس غريب
تاجمعه ظهور
عصر ظهور
بیامهدی شب هجران سحرکن
معرفت نفس
درددل با امام زمان
ماه شب 14
ياس كبود
يا مهدي دوستت دارم
مهر بيكران
يا مهدي ادركني
امان عصر
يا قائم المنتظرالمهدي
عشق واقعي
بياكه تنهاي تنهايم
ياس سفيد
سائلين الزهرا
دروازه هاي نور
عاشق علي اكبر
عشاق المهدي
ساعت عاشقي
محرم دل
عاشقان وصال
منتظر كوچك
در آنسوي اين چشم انتظاري ها
در انتظار ظهور آقام
فرداي روشن
نسيم صبحگاهان
دوستي مومنين
كربلايي 110
بي نشان
دختران شهيد
ديوانگان رقيه
يه پوتين يه پلاك
بشارت نور
چند قدم نزديكتر به خدا
دانابراي آنهايي كه مي خواهند بدانند
بيقرار نامه
آقا جون بيا ديگه(حرفهاي مهدي كوچولو)
منتظر آقا
دلنامه
یار دل نواز
محبوب من کجایی
عشق به مولا
والقلم
منتظر او
من...تنهایی...تاریکی
دايركتوري وبلاگ هاي قرآني
کلمات عاشقانه خدا
:: سرباز امام زمان ::